X
تبلیغات
رایتل

افق

زکات خواندن وبلاگ، دادن فیدبک به نویسنده است! لطفا خواننده خاموش نباشید.

اعتراف

پنج‌شنبه 5 آذر 1388 22:34 نویسنده: بیرون از حصار نظرات: 3 نظر چاپ

   امروز میخواهم از این تریبون یک اعتراف انتحاری بکنم. امروز میخواهم همین جا در وبلاگ خودم با آبروی خودم بازی کنم و سرشکستگیم را به اطلاعتان برسانم. 

   ببینید دوستان، من آدمی نیستم که هر نوع موسیقی را گوش کند. معمولا دنبال کارهای استخوان دار رفته ام. یعنی اصلا تاب و تحمل موسیقی بازاری را ندارم یعنی حتی اگر بخواهم هم نمیتوانم. پاپ که گوش کنم آخرش میشود گوگوش یا سیاوش قمیشی و موسیقی کلاسیک هم که جای خودش را دارد. حالا من که عمری دیگران را به خاطر گوش دادن به هر بی سر و پایی تخطئه کرده ام، یک بلایی سرم آمده که نمی توانم سرم را در جمع بلند کنم. 

   داستان از این قرار است که یک نفر شیر پاک خورده یک تعداد فایل mp3 به من داد و این زهر هلاهل دقیقا از همانجا دامن مرا گرفت. فکر کنید من که در این زمینه ها کلی ادعا داشتم، به محض برخورد با چند آهنگ از نوع "داش مشتی" اجرا شده توسط برادران "عباس قادری" و "جواد یساری" دریچه تازه ای از دنیای موسیقی به رویم گشوده شد و اینطوری شد که مشتری شدم. مشتری نگو، بلا بگو!

   حالا هم اگر دیدید یک خانمی مثلا در فصل بهار که هوا عالیست شیشه ماشینش را تا خرخره بالا کشیده و به هیچ نحوی حاظر نیست شیشه را پایین بدهد و از هوای بهاری لذت ببرد، همانا بدانید او منم و در آن لحظه یکی از آقایان مذکور در حال هنر نمایی است. 

   این قضیه شیشه هم داستانی دارد برای خودش. روزی در اتوبان همت یک نفر موتوری از اول تا آخر یکی از این آهنگها سرعت را طوری تنظیم میکرد که مدام در کنار شیشه باشد و مستفیض گردد و لبخند های ملیح تحویل من بدهد. من هم نامردی نکردم و اجازه دادم از اول تا آخر آهنگ مورد علاقه اش را بشنود او هم اینقدر ادامه داد تا اینکه داشت تصادف میکرد. این شد که چندیست در این مواقع جهت رفاه حال عزیزان شیشه ها پلمپ میشوند. 

   اما از شوخی که بگذریم، چون من در این زمینه چند پیراهن بیش تر از شما پاره کرده ام، اگر شب بود و جاده بود و شما هم بودید بد نیست امتحانش کنید. آنوقت میفهمید این شوفرهای مادرمرده ماشین های سنگین حیوونکی ها چه حس غریبی دارند در خلوت شبهای تنهاییشان!