X
تبلیغات
رایتل

افق

زکات خواندن وبلاگ، دادن فیدبک به نویسنده است! لطفا خواننده خاموش نباشید.

غرغر

چهارشنبه 11 آذر 1388 08:49 نویسنده: بیرون از حصار نظرات: 1 نظر چاپ

   نمی‌دانم این مشکل خاص کشور ماست یا همه مردم دنیا به آن دچارند. در یک گرایشی از یک رشته لیسانس می‌گیری، مدتی در یکی از شاخه های همان رشته فعالیت کاری می کنی، بعد در یک گرایشی از رشته کارشناسی ات، کارشناسی ارشد می گیری که نه کار کردی و نه اصولا در دوره لیسانس به آن بها داده اند، بعدش هم در یک گرایش دیگری که تمرکز کارشناسی ارشدت روی آن کمتر بوده مشغول به کار می شوی تازه قبل از آن هم یک پروژه فوق لیسانس که باز هم برای خودش یک شاخه جدا بوده و ربطی به فعالیت های قبلی نداشته، انجام داده ای و کلی مقاله نوشته ای. این است که می شوی همه کاره ی هیچ کاره. یعنی هر جایی رفته ای انرژی گذاشته ای ولی مجموع این انرژیها را هیچوقت نمی توانی برآیند بگیری .به همین دلیل اصولا ما اینجا در ایران متخصص نداریم. سر از همه کار در می آوریم ولی بحث تخصص که مطرح می شود باید جل و پلاسمان را جمع کنیم برویم پی کارمان. دقیقتر که نگاه می کنم می بینم نطفه این عدم کارایی دقیقا همان زمان ورودمان به دانشگاه در هر یک از مقاطع تحصیلی است، همان موقعی که به ما گفتند انتخاب رشته دلخواه نیست و هر جا که قبول شوی می روی می شوی دانشجو. آن هم از دوران "دانش جویی" که یادم نمی آید دانشی "جسته" باشم. همه اراجیفی که گفتند جزوه کردیم و شب امتحان یک گله جا در مغزمان بازکردیم و چپاندیمش آنجا. جایی که دم دست باشد و حداکثر تا 24 ساعت هم منقضی شود. تنها هدف هم که پاس کردن درسها به سرعت برق و باد و رهایی از دانشگاهی بود که هیچ محیط پژوهشی در آن ندیدیم. تازه این وضعیت دانشگاههای اسم و رسم دار تهران است،بقیه را که الله اعلم. خلاصه جان کلام اینکه اینجا یا باید خودت را بزنی به کوچه علی چپ و به روی خودت نیاوری که چه می کنی، یا این که اینقدر فکر و خیال می کنی که تلف می شوی.