X
تبلیغات
رایتل

افق

زکات خواندن وبلاگ، دادن فیدبک به نویسنده است! لطفا خواننده خاموش نباشید.

Silence

سه‌شنبه 24 آذر 1388 12:09 نویسنده: بیرون از حصار نظرات: 1 نظر چاپ
  • امروز صبح علی الطلوع که به سمت شرق می‌آمدم، خورشید بین یک رشته کوه و یک تکه ابر بزرگ که درست بالای سرش بود گیرافتاده بود. حجم ابر بالای سرش به نظرم خیلی بزرگ آمد، طوری که احساس کردم خوشید از پسش برنمی آید. با اینکه می دانم خورشید قوی تر از این حرفهاست که مغلوب یک تکه ابر شود -هرچند تکه ابرش یک کمی بزرگ تر از حد معمول باشد- اما گاهی اوقات در این لحظات از زندگیم شک می کنم. ترس برم می دارد که نکندنشود؟ نکند نتواند؟ نکند این دفعه مثل دفعه های قبل نباشد و کم بیاورد؟ 
  •    امروز نمی خواستم بنویسم، الآن هم از نظر خودم چیزی ننوشته ام. اصلاً این روزها نطقم کور است. حرف هم به ندرت می زنم، چه برسد که بخواهم بنویسم. ولی به جایش می‌خوانم. مدتها بود دلم می‌خواست "کافه پیانو"ی پر حاشیه را بخوانم. فرصتی پیش آمد، استقبال کردم.