افق

زکات خواندن وبلاگ، دادن فیدبک به نویسنده است! لطفا خواننده خاموش نباشید.

معجزهء Farm Frenzy

چهارشنبه 30 تیر 1389 16:49 نویسنده: بیرون از حصار نظرات: 4 نظر چاپ

راستش در دوره کاری من در شرکت فعلی فقط یک بار رئیس از وجود کارمندانی مثل من و همکارانم به خودش بالید و عاشقانه نگاهمون کرد و مثل بچه های خودش دستی به سرو گوشمان کشید و تشویقمان کرد.

این قضیه درست مربوط به زمانی است که یکی از همکارانم یک بازی جدید کامپیوتری به نام Farm Frenzy وارد اتاق کرده بود که پس از دست به دست شدن فایل در کسری از ثانیه، با سرگرمی جدیدی که قضیه اش با دانه دادن به مرغها توی یک مزرعه شروع می شود و به خرید خوک و گاو شترمرغ و تولید محصولاتی نظیر گوشت و پنیر منجر می شود که در کل دقیقا مخصوص گروه سنی من و همکارانم است آشنا شدیم.

دردسرتان ندهم، قضیه از این قرار است که یک روز طرفهای ظهر، همان مواقعی که نهار چرب و چیلی خورده ای و خواب بر تو مستولی شده و پلک هریک از چشمانت وزنی برابر با وزن اجرام آسمانی پیدا کرده است، رئیس با اقتدار و شکوه وجلال و جبروت مخصوص یک مدیرکل با قدمهای استوار و چابک به قصد گرفتن مچ و البته حال کارمندان زیرکار در رو وارد اتاق شد و با دیدن صحنه حضور پرشور کارمندان پشت میز کار و چشمهای دوخته شده به مانیتور و کلیکهای پیاپی اشک شوق در چشمانش حلقه زد و با تمام وجود به کارمندانش افتخار کرد و با نگاه نوازشگرانه کارمندانش را مورد عنایت قرار داد و در پایان مراتب امتنان خود را ابراز نمود و خندان و بشکن زنان به سمت اتاق کارش روانه شد.