X
تبلیغات
رایتل

افق

زکات خواندن وبلاگ، دادن فیدبک به نویسنده است! لطفا خواننده خاموش نباشید.

بچه که بودم ۱

شنبه 15 مرداد 1390 17:51 نویسنده: بیرون از حصار نظرات: 2 نظر چاپ

    سه ساله که بودم در همسایگی مان محمود نامی به همراه خانواده اش زندگی می کرد. محمود کمی از من کوچکتر بود و علی رغم من که خیلی زود به حرف افتاده بودم هنوز زبان باز نکرده بود. یعنی واقعا یک کلمه هم حرف درست و درمان نزده بود. مادرش فکر می کرد مشکل گل پسرش با خوردن روزی نمی دانم چند عدد تخم کفتر حل می شود. این بود که دائم دورو بر کفتر بازهای محل می چرخید و التماس دعا داشت. خلاصه یک چند ماهی محمود آقای قصه ما تخم کفتر میل فرمودند و لب تر نکردند تا اینکه یک روز ظاهرا بنده بدون اجازه مبادرت به ترک خانه و قدم زدن در کوچه و همبازی شده با محمود آقا نمودم که اختلاف نظری بین این دو آیات عظام یعنی بنده و محمود آقا پیش آمد کرده و محمود آقا بالاخره دهان مبارک را می گشایند و فضا را مزین به پرتاب یک عدد لفظ مبارک "گ-ه" به سمت من می کنند و این چنین می شود که همه اهل محل و علی الخصوص مادر محترمه محمود آقا که مدتها در انتظار این لحظه ثانیه شماری می کردند از خوشحالی در پوست خود نمی گنجند و هفت روز و هفت شب جشن می گیرند و رقص و پایکوبی می کنند. البته ناگفته نماند که طبق ادعای راویان این خبر خوش توسط شخص بنده به شرح ذیل به سمع والده مکرمه ایشان رسانده شده است .

   ظاهرا بنده پس از مورد ناسزا قرار گرفتن توسط آقا محمود با مشتهای گره کرده و عصبانیت فراوان به سمت خانه ایشان رفته و  به شدت در را کوفته و به محض بازشدن در توسط خانم والده در حالی که دست به کمر ایستاده بودم چنین فرمودم:

"فاطمه خانم، به محمود تخم کفتر میدین که بیاد به من بگه گ-ه؟

   حالا شما فرض کنید لب گشودن آقا محمود به شرح فوق الذکر از یک طرف و حرکت بنده به عنوان یک بچه سه ساله از طرف دیگر چطور تا مدتها نقل مجلس اهل محل شده بود!!!