X
تبلیغات
رایتل

افق

زکات خواندن وبلاگ، دادن فیدبک به نویسنده است! لطفا خواننده خاموش نباشید.

نمره حلال

چهارشنبه 14 دی 1390 08:34 نویسنده: بیرون از حصار نظرات: 0 نظر چاپ

   مادرم پنجاه و دو ساله است. شاغل است و همزمان دانشجوست. راستش را بگویم توی خانه زیاد به خودش زحمت نمی دهد.همه اش PMC و GEM و این حرفها. یا اینکه با کتابها و جزوه هایش ور می رود. خوب پدرم که هست و از کمک هم که دریغ نمی کند دیگر چه غمی! 

از قرار چند روز پیش امتحانی داشته و زود رسیده دانشگاه. از آنجا که طبق معمول پای ما.هواره بوده، آمادگی امتحان نداشته از فرصت استفاده می‌کند و تمام فرمولها را روی میز می نویسد و از آنجا که برخلاف من و پدرم دستخطش فاجعه است پس از شروع امتحان و رجوع به فرمولهای مربوطه به هیچ عنوان قادر به خواندن آنها نبوده و به قول خودش که می گفت:"خدایا! خودم 10 دقیقه پیش نوشتمشان. پس چرا ...؟"  

   دردسرتان ندهم. فرمول نویسی که جواب نداده به فکر چاره می افتد. از آنجا که دانشگاه پلیتیک زده و دانشجوهای لیسانس و فوق لیسانس را یک در میان نشانده و از طرفی هم دو سری پاسخ نامه برای هرگروه تهیه کرده بوده کار به این راحتی ها هم نبوده. و از آنجا که والده بنده اصولاْ هیچگاه ناامید نمی شود بعد از اینکه از بسته بودن همه راههای دررو اطمینان حاصل می کند یقه مراقب بدبخت را می چسبدکه "خوبی عزیزم؟همونطور که می بینی من هم سن مادرت هستم و از طرفی چند ماه دیگر بازنشسته می شوم. برو و از اون خانمی که اونجا نشسته جواب تستها را بگیر و بیاور فدات شم". مراقب فلک زده هم کمی تردید می کند و از آنجا که وقتی مادرم بخواهد کاری انجام شود خدا هم نمی تواند جلویش را بگیرد عاقبت تسلیم می شود و بازهم از آنجا که مادر بنده انسان بسیار خوش مشربی می باشد و کلی دوست و رفیق دارد همان خانم نشان شده که از قضا بسیار درسخوان هم می باشد پس از عرض سلام و ارادت خدمت والده مکرمه جواب کلیه تستها را در اختیار مراقب می گذارد و اینطوری می شود که ما یک عمر درس خواندیم و استرس داشتیم و ما.هواره که چه عرض کنم برنامه کودک هم نگاه نکردیم و در آخر هم منت استاد کشیدیم و ایشان هم PMC شان را می بینند و هم عشق و حالشان را می کنند و هم  معدلشان از دخترشان خیلی بهتر است. صد دفعه نگفتم اخلاقتان را خوب کنید و باحال باشید؟این هم نتیجه اش!!!