X
تبلیغات
زولا

افق

زکات خواندن وبلاگ، دادن فیدبک به نویسنده است! لطفا خواننده خاموش نباشید.

کار خیر

دوشنبه 10 آبان 1389 11:26 نویسنده: بیرون از حصار نظرات: 4 نظر چاپ

امروز برای انجام کاری رفتم بانک. منتظر نوبت بودم که پیرمردی ازم خواست فرمهای مربوط به افتتاح حساب رو براش پر کنم. پنج-شش تا فرم داشت و می خواست دو تا حساب ده میلیون تومانی یکساله باز کنه. اطلاعاتش رو از روی کارت ملیش می نوشتم و بقیه رو که موجود نبود ازش می پرسیدم.

-: اسم؟ 

-: اسمعلی  

-: فامیل؟ 

-:***

-: متولد؟

-: ۱۳۱۶ - سراب

-: تحصیلات؟(تو فرم خواسته بود خوب)

-: بی سواد، بدبخت، حامّال (با لهجه غلیط ترکی بخوانید)

-:غیر از شما چه کسی از حساب برداشت کنه؟ 

-: هشکی، خودم.

-: مثلا خانمتون یا بچه ها ؟

-: خانمم؟ خانم ندارم که. خانمه؟ "کیثافته". بیاد پول منو بخوره؟ تو هفتاد سالگی رفته طلاق گرفته. دیروز رفتم طلاق بدم. زنیکه... . دادگاه گفته 40 روز باید صبر کنم. آخه زن شصت ساله رو واسه چی صبر کنم؟ ها؟ مگه سی- چهل سالست؟ ما به ترکی بهش میگیم "عیدّه". زنیکه شصت سالشه، "یاییسه" است دیگه. چرا صبر کنم؟...... 

حالا فرض کنید در این موقعیت من باید فرمش رو پر میکردم، می خندیدم یا گریه می کردم به حال و روز این مملکت و این فرهنگ؟