X
تبلیغات
رایتل

افق

زکات خواندن وبلاگ، دادن فیدبک به نویسنده است! لطفا خواننده خاموش نباشید.

تجربه

چهارشنبه 25 آذر 1388 12:59 نویسنده: بیرون از حصار نظرات: 3 نظر چاپ

1- همیشه درست همون موقعی که فکر کرده ام بزرگ شده‌ام و لِم زندگی دستم آمده، دقیقا همان موقع، یک اتفاقی پیش می‌آید که بهم یادآوری می‌کند "حالا حالاها راه دارم تا بزرگ شوم" 

2- من مدیر نیستم. سابقه مدیریت هم نداشته ام. اما این روزها در موقعیتی قرار گرفته ام  که تجربه های مدیریتی بیاندوزم. اعمال مدیریت بر آدمهایی که هر کدامشان ادعایی دارند و جمع و جور کردنشان از جهاتی سخت است. این روزها خوب فهمیده ام هر پله که بالا می‌روی نگاههای منتقدانه  هم به صورت تصاعدی پشت سرت می آیند بالا. یاد گرفته ام که یک مدیر اگر می‌خواهد در شرایط سالم مدیر بماند، باید یک سرو گردن از زیر دستانش بالاتر باشد. آن هم نه تنها از جهت فنی. اتفاقاً جنبه های رفتاری و روانی و بلد بودن هایش مهمتر است. 

 راهی که این روزها به نظرم می‌رسد انجام برنامه از پیش تعیین شده بدون توجه به عکس‌الملهاست. اینطوری هم من یاد می‌گیرم که چگونه انجام بدهم، هم بقیه یاد می‌گیرند که چگونه خودشان را وفق بدهند.